سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
71
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
مبارزات شيعيان در عراق پس از شهادت امام حسين عليه السّلام ، عراق مركز فعاليت شيعيان گرديد . حركت توّابين بلافاصله بعد از فاجعه كربلا در سال 61 ق آغاز شد . اين حركت در سال 64 ق « 1 » خاتمه يافت تا اينكه حركت شيعى ديگرى ، يعنى قيام مختار ثقفى ، شكل گرفت . مختار ، خود از عوامل ناكامى حركت توابين بود ؛ زيرا درصدد بود رهبرى اين حزب شيعى را كه به نام توّابين خوانده مىشد ، به دست گيرد . « 2 » مختار ثقفى نقش بسيار برجستهاى در تاريخ تشيع در عصر اموى ايفا كرد و تأثير آن تا آغاز عصر عباسى تداوم يافت . وى - همانگونه كه گفته شد - در ابتداى امر ، ولايت ابن زبير را پذيرفت ، سپس متوجه على بن حسين عليه السّلام شد كه بىفايده بود ، در نهايت ، ولايت محمد بن حنفيه را پذيرفت . قصد مختار از پذيرش اين ولايت ، جذب دلهاى شيعيان و كسب تأييد آنان بود . مختار به ابن حنفيه پيشنهاد داد تا رهبرى قيام خونخواهانه از كشندگان امام حسين عليه السّلام را عهدهدار شود . اما ابن حنفيه [ در پاسخ به اين خواسته ] گفت : « من دوست دارم كه خداوند ياريمان كند و قاتلان ما را هلاك گرداند ، لكن به جنگ و خونريزى فرمان نمىدهم . » « 3 » مختار از اين ديدار و اين عبارت كلى و مشروط ، به نفع خود استفاده كرد ؛ زيرا هنگامى به عراق آمد اعلام كرد وزير و امير ابن حنفيه است و وى خونخواهى برادرش امام حسين
--> - خوردند . آغاز حركت ايشان سال 61 ق بود . ( طبرى ، ج 7 ، ص 46 به بعد / ابن أثير ، الكامل فى تاريخ ، ج 4 ، ص 48 به بعد / بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 210 به بعد ) ( 1 ) . نهضت توابين در آغاز كار ، روشى سرّى پيش گرفت . آنان بر آشكار كردن انقلاب خود در آخر ماه ربيع الثانى سال 65 ق توافق كرده بودند ، اما هنگامى كه از مرگ خليفه اموى يزيد بن معاويه مطلع شدند ، چنين ديدند كه قيام را به ماه ربيع الاول سال 64 ق جلو اندازند . ( بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 206 ) ( 2 ) . به گزارش مسعودى « هنگامى كه مختار شيعيان را به خود و خونخواهى حسين عليه السّلام دعوت مىكرد ، شيعيان به او گفتند : سليمان بن صرد ريش سفيد شيعيان است و شيعيان از او اطاعت مىكنند و مطيع اويند و او امرشان را سرپرستى مىكند . مختار در پاسخ گفت : سليمان مردى است كه از دانش جنگ بىبهره است و سياست نمىداند ، و همواره چنين مىگفت تا آنكه طايفهاى از شيعيان از سليمان جدا شده و به او پيوستند . » ( مروج الذهب ، ج 3 ، ص 29 ) ( 3 ) . البلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 213 .